بهار عشق-Bahari Eashq

بهار عشق-Bahari Eashq سخن‌گوی ادیبانِ ادبیات

سروده ضیاالحق (ضیایی)چراخوف خداوند رفت از دل چرا چون خر فتادیم پای درگل چرا خوارو ذلیل ومضطر هستیم چرا عزلت گزید مردان ک...
08/04/2025

سروده ضیاالحق (ضیایی)

چراخوف خداوند رفت از دل
چرا چون خر فتادیم پای درگل

چرا خوارو ذلیل ومضطر هستیم
چرا عزلت گزید مردان کامل

چرا درهای رحمت بسته گردید
چرا بر لرزه ایم از تیغ باطل

چراحاکم نمودیم فاسدان را
چرا فرمان بریم از قوم جاهل

چرا آهی نداریم آتشینی
چرا بر سوی نادان شد تمایل

چراباران رحمت شد تبه کار
چرابرما نیاید شاه عادل

چرابی رحم و نامردو خطا کار
چرا از اصل خود گشتیم غافل

چراصدق وصفارا کوچ دادند
چرا تهمت زدیم خوبان عاقل

چرا بر کار نیکو سست و بی جان
چرا بر چاپلوسی مست و قابل

شنو یک شمه ای از نارسایی
که ماخود گشته ایم صدبارقایل

همه رهبر گزیدیم نفس سو را
مربی شد شیاطین و رزایل

چو فکر آخرت از یاد مارفت
به دنیا دل ببستیم با دلایل

مطیع شهوت و شرب وزناییم
ذلیل وخوار کردعشق قبایل

هوس دارد ستایش نفس سو را
چورفت ایمان بلرزد جان کاهل

اگرفاسد شدی حاکم به دوران
برای فاسقان فسق است مایل

گناه شرمی نیارد مفسدان را
نداریم باک از مفعول وفاعل

چنان آغشته فسق وفجوریم
که از مادرحذر باشد عزازیل

زاخلاق نبی محروم گشتیم
رها از چنگ مایان شد مزمل

بلی صدق وصفارا کوچ دادند
که تا با حق نیاویزد باطل

به خلوت کس نمی گرید عجیب است
ریا کاری ندارد هیچ حاصل

دلیل روشن از قرآن نیاریم
همه دنبال فتواومسایل

بسی رنجورو ‌ غمگینم ضیایی
ازین مرداب شوم آرم به ساحل

حاحی صاحب : ضیاالحق ضیایی

بهار عشق-Bahari Eashq
خانه فرهنگی

22/12/2024

سرایم هر چه در فهمم بگنجد بهر گل بانو
ز اکنون شاعر دیوانه ای چشمان او هستم
✍️:جمشید"فایق"

هزار بار شکستم ولی بلند شدم هزار بار جدا، گر ز بند بند شدمو خنده کرده به روی خودم نیاوردم اگرچه منقلب از تیر نیشخند شدمخ...
14/12/2024

هزار بار شکستم ولی بلند شدم
هزار بار جدا، گر ز بند بند شدم

و خنده کرده به روی خودم نیاوردم
اگرچه منقلب از تیر نیشخند شدم

خلاف باور شان پر زدم پرنده شدم
من آن‌کسی که همیشه نخواستند شدم

چو قطره در دل دریا، به عشق پیوستم
رها ز مخمصه‌های پر از گزند شدم

همان‌قدر که مرا از تو دور می‌کردند
همانقدر به حضورت علاقه‌مند شدم

ز چشم آینه حتّا گریختم بی‌تو
خودم برای خودم تا که دل‌پسند شدم

برای اینکه به رگ‌هات منتشر بشوم
شرابِ کهنه‌ی می‌خانه در خجند شدم

اگر چه تلخ‌ترین سرنوشت مال من است
کنارِ قهوه‌ی تلخ تو حبه قند شدم

شبیه شیشه اگر ذره ذره پاشیدم
ز قاب یک تنه‌گی‌ام، هزار چند شدم

مرا بجرم غزل های شاد در دادند
"بلنکه" کرده از آن قوغ ها بلند شدم

لیلی غزل

بلنکه، در گویش عامیانه به شراره‌ی ناگهانی آتش می‌گویند.
Layli Ghazal

12/12/2024

افغانستانِ بدون تحصیل را بعد ۱۰ سال چگونه تحلیل می‌کنید؟

درکمنت بنویسد !
نظرات قابل توجه پوست می‌شود.
دوباره

از شاعر بدخشان زمین اوستا جان رضایی عزیز بخوانید.خراسان: خراسانم  خراسانی  خراسانتو خاکِ با شکوهی قهرمانان تو خاک مرد خی...
28/10/2024

از شاعر بدخشان زمین اوستا جان رضایی عزیز بخوانید.

خراسان:

خراسانم خراسانی خراسان
تو خاکِ با شکوهی قهرمانان

تو خاک مرد خیزِ با نمادی
تـو افتـخار مایـان و جوانان

ترا من می ستایم ای دیارم
تـو میراث نیاکان و بزرگان

تـو اوجِ عـزت و آزاده گانی
تـرا تـاریـخ پنـدارد نمایان

طلوعِ خـورشد از خاکِ خاور
تو باشی کشورم دائم چراغان

ترا من دوست دارم از تهی دل
مدام وصفت کنم من از دل و جان

خراسانم چرا شد مرزِ در مرز
شدی صد پاره از مکرِ رقیبان

بدوزم شرق و غرب ت را خراسان
شود شمال و شرقی تو یکسان

رضایی

جان ای وطنم روی تورا بوسه زنمگلبرگ لب جوی تورا بوسه زنم دشت و دمن و کوه و بیابان و چمنهر لاله‌ی خوشبوی تورا بوسه زنم قسم...
28/10/2024

جان ای وطنم روی تورا بوسه زنم
گلبرگ لب جوی تورا بوسه زنم

دشت و دمن و کوه و بیابان و چمن
هر لاله‌ی خوشبوی تورا بوسه زنم

قسمت بشود دوباره آیم به برت
من هر جهت و سوی تورا بوسه زنم

درواز بیایم و نشینم لب رود
دریاچه‌ی آموی تورا بوسه زنم

باری بروم به کوهساران بلند
سیر و خطِ آهوی تورا بوسه زنم

چون عاشق خسته کو به عشق‌اش برسد
چشم و لب و ابروی تورا بوسه زنم

دستی ببرم به لای موهای سرت
هرثانیه گیسوی تورا بوسه زنم

معشوقه‌ی من تویی فقط، آری تو!
جان ای وطنم روی تورا بوسه زنم

حمیدالله" توحیدی"

21/09/2024

یگانه عامل پروپاشی خانواده در چیست؟
جواب دهید!

از جناب ضیاالحق "ضیایی"بخوانید! مسئول خانه‌ی فرهنگی کندز پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند شهوت چاه بی ریسمان است مکن خو...
18/09/2024

از جناب ضیاالحق "ضیایی"بخوانید!
مسئول خانه‌ی فرهنگی کندز

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند شهوت چاه بی ریسمان است

مکن خو برهوای نفس وشهوت
مده از کف ڈر صبرو قناعت

مرودنبال دونان ستم کار
مکش پایت زاقلیم ریاضت

ریاضت روح تو صیقل نماید
بریزان از جبین آب ندامت

اگرشهوت ترا کردست دل خون
ویابگرفته او ساز لجاجت

بزن چنگت به دامان شهشناه
که او را نیست باشیطان شفقت

لجام نفس را بگسسته مگذار
مکن با این سگان میل رفاقت

زن و فرزند وشهوت برده هوشم
کشید ازجان ما رخت کرامت

نباشددرضمیرم خوف یزدان
همین است منشا کفرو ضلالت

نمی ارزد جهان با گرد عقبا
مکن غفلت زاوقات عبادت

به لذات جهان قانع مسازم
مزن بر گردنم غل اسارت

به جای دشمنی بانفس اژدر
گرفتیم یک دیگر را بر عداوت

به دل تخم محبت غرس میکن
چشی از میوه اش روز قیامت

حریمم رابلا بگرفته آغوش
فرارم سوی حق میکن به رغبت

به شروآفت دوران چه دارم
که خالی شد وجودم از دیانت

به چاه ظلمت سوزان فتادیم
مگرلطفش کشدازباب رحمت

«ضیایی» درد تو درمان ندارد
مکن از شهوت و نفسم شکایت

سروده ضیاالحق «ضیایی»

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡﺍﺯ ﻋﺸﻮﻩ ﻭ ﺁﻥ ﻭﻧﺎﺯ ﻭ ﺍﺩﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﻟﺐ ﻟﻌﻠﺶ ﺷﮑﺮﯾﻦ ﺷﺪﺍﺯ ﻧﻐﻤﻪ ﻭ ﺁﻫﻨﮓ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ...
18/09/2024

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﺯ ﻋﺸﻮﻩ ﻭ ﺁﻥ ﻭﻧﺎﺯ ﻭ ﺍﺩﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﻟﺐ ﻟﻌﻠﺶ ﺷﮑﺮﯾﻦ ﺷﺪ
ﺍﺯ ﻧﻐﻤﻪ ﻭ ﺁﻫﻨﮓ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﻭ ﺩﻭ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻔﺘﻢ
ﺍﺯ ﺑﺎﺩﻩ ﮔﺬﺷﺘﻢ، ﺯ ﺧﻄﺎﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻏﯿﺎﺭ ﺑﻨﻮﺷﯽ
ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺯ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﺷﻔﺎﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﺍﺯ ﻣﯿﮑﺪﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﻭ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺯﺗﻮ ﺑﺎ ﺷﺎﻩ ﻭ ﮔﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ ..

شاعر: ؟

مارا دنبال کنید
بهار عشق-Bahari Eashq

Address

Kunduoz
Kunduz

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when بهار عشق-Bahari Eashq posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category